ترجمه "vibration" به فارسی
ارتعاش, نوسان, لرزش بهترین ترجمه های "vibration" به فارسی هستند.
vibration
noun
دستور زبان
The act of vibrating or the condition of being vibrated [..]
-
ارتعاش
nounmechanical phenomenon whereby oscillations occur about an equilibrium point; precisely used to describe mechanical oscillation
It came over her too now the emotion, the vibration, of love.
ارتعاش و احساس عشق نیز به سویش آمد.
-
نوسان
nounand open your hand up to allow the vibration to come through,
و دستت رو رها می کنی تا اجازه بدی اون نوسان وارد شه،
-
لرزش
nounThe vibration of my left calf is a great sign with me,
لرزش ماهیچه پای چپ من علامتی بزرگ است.
-
ترجمه های کمتر
- ترنگ
- شیوش
- لرزانش
- تپش
- دودلی
- ابهت
- نوش
- تردید
- (جمع) احساس همفکری و همدردی
- ارتعاشات مکانیکی
- رجوع شود به oscillation
- هم سهشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vibration " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vibration" با ترجمه به فارسی
-
به لرزه درآمدن · به لرزه درآوردن · تاب خوردن · تردید داشتن · ترنگیدن · جنب و جوش داشتن · دودل بودن · رجوع شود به oscillate · شور و هیجان داشتن · شیواندن · شیویدن · لرزاندن · لرزیدن · مرتعش شدن · مرتعش کردن · مردد بودن · نواندن · نوسان کردن · نویدن · پر جوش و خروش بودن · پویان بودن
-
(برق - دستگاه ایجادکننده ی جریان تپشی) تپشگر · ارتعاش کننده · شیوانگر · لرزاننده · لرزانه · لرزانگر · نونده
-
سندروم توهم لرزش و زنگ تلفن همراه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن