ترجمه "vibrator" به فارسی

لرزاننده, شیوانگر, لرزانه بهترین ترجمه های "vibrator" به فارسی هستند.

vibrator noun دستور زبان

A device that vibrates or causes vibration. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لرزاننده

    sex toy that is used on the body to produce pleasurable erotic stimulation.

    The only thing these girls had in common is they all owned vibrators.

    تنها وجه اشتراک این دختره با بقیه اینه که همشون دستگاه لرزاننده داشتن ( مخصوص ارضای جنسی )

  • شیوانگر

  • لرزانه

  • ترجمه های کمتر

    • لرزانگر
    • نونده
    • (برق - دستگاه ایجادکننده ی جریان تپشی) تپشگر
    • ارتعاش کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " vibrator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "vibrator"

عباراتی شبیه به "vibrator" با ترجمه به فارسی

  • به لرزه درآمدن · به لرزه درآوردن · تاب خوردن · تردید داشتن · ترنگیدن · جنب و جوش داشتن · دودل بودن · رجوع شود به oscillate · شور و هیجان داشتن · شیواندن · شیویدن · لرزاندن · لرزیدن · مرتعش شدن · مرتعش کردن · مردد بودن · نواندن · نوسان کردن · نویدن · پر جوش و خروش بودن · پویان بودن
  • (جمع) احساس همفکری و همدردی · ابهت · ارتعاش · ارتعاشات مکانیکی · تردید · ترنگ · تپش · دودلی · رجوع شود به oscillation · شیوش · لرزانش · لرزش · نوسان · نوش · هم سهشی
  • سندروم توهم لرزش و زنگ تلفن همراه
اضافه کردن

ترجمه های "vibrator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه