ترجمه "waiter" به فارسی
گارسون, پيشخدمت, سینی بهترین ترجمه های "waiter" به فارسی هستند.
waiter
noun
دستور زبان
A male attendant who serves customers in a restaurant, cafe or similar. [..]
-
گارسون
a server in a restaurant or similar
I'm not different than a doctor or a waiter.
من با يه گارسون يا يه دکتر فرقي ندارم.
-
پيشخدمت
He was the nice, young waiter who brought me my food.
اون پيشخدمت جوون و مؤدبي بود که غذام رو واسم آورد.
-
سینی
nounhe held a letter on a silver waiter
و مکتوبی در میان سینی نهاده و در دست داشت.
-
ترجمه های کمتر
- پیشخدمت
- خدمتکار
- منتظر
- بستک
- بیوس
- بیوسنده
- میزدار
- خدمتگذار
- (سر میز خوراک یا در رستوران) پیشخدمت
- سینی (به ویژه سینی که ظرف های صبحانه را روی آن حمل می کنند)
- پیش گر
- چشم به راه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " waiter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "waiter"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن