ترجمه "weaving" به فارسی
بافندگی, نساجی بهترین ترجمه های "weaving" به فارسی هستند.
weaving
noun
verb
دستور زبان
The process of making woven material on a loom. [..]
-
بافندگی
nounSeventhly: for a broken thread ten sous are withheld in the weaving shop;
هفتم: به زندانیانی که در قسمت بافندگی و ریسندگی کار میکنند برای هر قرقره دهشانی کمتر از معمول اجرت داده میشود.
-
نساجی
technology for the production of textiles
steeple and weave work that we received to work
نساجی و منار که ما برای انجام دادن پذیرفتیم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " weaving " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "weaving" با ترجمه به فارسی
-
بافت ساده
-
بافندگي صنعتي · صنعت الیاف · صنعت نساجی
-
بافت ساده
-
(پارچه بافی) نقش هندسی
-
(پارچه بافی) طرح سبدی
-
(عنکبوت و غیره) تنیدن · (وسیله ی نقلیه و غیره) به چپ و راست رفتن یا بردن · از لابلای جمعیت (یا ترافیک و غیره) عبور کردن · بافت · بافتن · تنیدن · جولایی کردن · در آمیختن · در هم بافتن · سر هم کردن · طرز بافت · لابلای چیزی گذاشتن · منسوج · نساجی کردن · نوع بافت · پارچه · پنگاندن · پیچ خوردن و رد شدن · پیچ وخم داشتن · پیچیدن
-
بافندگی دستی · صنایع دستی · مهارتها
-
(عنکبوت و غیره) تنیدن · (وسیله ی نقلیه و غیره) به چپ و راست رفتن یا بردن · از لابلای جمعیت (یا ترافیک و غیره) عبور کردن · بافت · بافتن · تنیدن · جولایی کردن · در آمیختن · در هم بافتن · سر هم کردن · طرز بافت · لابلای چیزی گذاشتن · منسوج · نساجی کردن · نوع بافت · پارچه · پنگاندن · پیچ خوردن و رد شدن · پیچ وخم داشتن · پیچیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن