ترجمه "Web" به فارسی

شبکه, وب, تار عنکبوت بهترین ترجمه های "Web" به فارسی هستند.

Web proper دستور زبان

(perhaps informal, except in attributive use) The World Wide Web. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شبکه

    noun

    But now with the Web, we leave a trail.

    اما الان در این شبکه اینترنت، ما ردپایی باقی می گذاریم.

  • وب

    noun proper

    A set of interlinked documents in a hypertext system. The user enters the web through a home page.

    What it means is the Web is going to become an exciting place again.

    معنایی که میدهند این است که وب دوباره به یک محیط جذاب تبدیل خواهد شد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Web " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

web verb noun proper دستور زبان

The silken structure a spider builds using silk secreted from the spinnerets at the caudal tip of its abdomen; a spiderweb.thumb|right|A spider's web [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تار عنکبوت

    The silken structure a spider builds using silk secreted from the spinnerets at the caudal tip of its abdomen.

    You can't help but actually ripping that spider web apart.

    شما نمی توانید از پاره کردن تار عنکبوت خود داری کنید.

  • وب سایت

    noun

    That's a Web site for geologists to find love.

    اون یک وب سایت برای زمین شناسان هست تا عشق رو پیدا کنن

  • وب

    noun proper

    A set of interlinked documents in a hypertext system. The user enters the web through a home page.

    This is not clearly looking at the text of a web page.

    این جستجوی واضح یه متن از یه صفحه وب نیست.

  • ترجمه های کمتر

    • بافت
    • دام
    • پارچه
    • تنسته
    • رشته
    • نسج
    • تورینه
    • غشا
    • لچکی
    • تیغه
    • شامه
    • زبانه
    • سلسله
    • (با دقت تعبیه یا بافته شده) تله
    • (به ویژه دروغ) دسته
    • (تیرآهن)جان
    • (جانورشناسی - به ویژه پنجه ی مرغابی و غیره) پرده
    • (عنکبوت و غیره) تار
    • (معماری - هر یک از قوس های میان دنده های تاق ضربی) قوسچه
    • (هر چیز شبیه تارعنکبوت از نظر ظرافت یا ساختمان و غیره) شبکه
    • (چاپ) طاقه ی کاغذ
    • (کالبدشناسی) نسج
    • (کامپیوتر) همباف
    • با تار پوشاندن
    • تنسته دار کردن 1
    • در تله انداختن
    • در هم تنیدن
    • لوله ی کاغذ (که قرقره وار کاغذ به ماشین روتاری می رساند)
    • منسوج (به ویژه هر چیز بافته شده روی دستگاه جولایی)
    • همباف کردن
    • پرده دار کردن 0

تصاویر با "Web"

عباراتی شبیه به "Web" با ترجمه به فارسی

  • (به ویژه پای اردک و غیره) پرده دار · تار مانند · تنسته مانند
  • پیش نما صفحه شبکه
  • رنگهای وب
  • تجربه وبی
  • زبان هستیشناسی وب
  • (پای اردک و غیره) پرده · بخش بافته شده ی راکت تنیس وغیره · تسمه ی بافته · زه · زهبافت · نوار بافته (از نخ پنبه یا کتان و غیره) · کمربند بافته
  • خزندهی وب
  • تار عنکبوت
اضافه کردن

ترجمه های "Web" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه