ترجمه "welding" به فارسی

جوش, جوشکاری, جوش گری بهترین ترجمه های "welding" به فارسی هستند.

welding noun verb دستور زبان

Present participle of weld. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جوش

    noun

    Youth is the season for prompt welding and the rapid healing of scars.

    جوانی. موسوم جوش خوردنهای انی و سرب هم آوردنهای سریع است.

  • جوشکاری

    fabrication or sculptural process for joining materials

    His black skin glimmered in the bluewhite glare of the welding arcs.

    پوست سیاهش درنورسفید متمایل به آبی دستگاه جوشکاری میدرخشید.

  • جوش گری

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " welding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "welding"

عباراتی شبیه به "welding" با ترجمه به فارسی

  • جوشکاری اصطکاکی
  • جوش نقطهای
  • (به هم) پیوستن · (به ویژه فلز یا پلاستیک) جوش دادن · (مجازی) متحد کردن · (گیاه شناسی) میخک زرد (Reseda luteola که از آن رنگدانه ی زرد می گیرند) · جای جوش · جوش · جوش خوردن · جوش دادن · جوشکاری · جوشکاری کردن · رنگدانه ی زرد (از این گیاه) · لحیم کاری · لحیم کردن · محل جوشکاری شده · پیوند دادن · یگانگی ایجاد کردن
  • (فلزکاری) جوش برقی · جوش الکتریکی · جوشکاری جرقه ای
  • جوشکاری اصطکاکی اغتشاشی
  • تجهیزات جوشکاری · تجهیزات نگهداری
  • جوشکاری با الکترود دستی پوششدار
  • جوش سرد
اضافه کردن

ترجمه های "welding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه