ترجمه "whisk" به فارسی

تکان, همزن, زدن بهترین ترجمه های "whisk" به فارسی هستند.

whisk verb noun دستور زبان

A quick, light sweeping motion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تکان

    but Snowball whisked it free just in time.

    منتها اسنوبال به موقع دمش را تکان داد.

  • همزن

    In her hands egg whisks and mincers and rolling pins did exactly what they were meant to do.

    در دستانش همزن تخممرغ، چاقوها و وردنه درست همان کاری را میکردند که بدان منظور ساخته شده بودند.

  • زدن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • جاروبچه
    • گردگیر
    • جنباندن
    • جنبیدن
    • (با سرعت) بردن
    • (با ماهوت پاک کن یا گردگیر و غیره) با ضربات تند و سبک پاک کردن
    • (تند) حرکت دادن
    • (تند) حرکت کردن
    • (خامه یا تخم مرغ و غیره را) پف انداختن
    • (مثل برق) رفتن
    • جاروب کردن
    • حرکت تند
    • حرکت شلاقی
    • هم زدن
    • چوب پر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " whisk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "whisk"

عباراتی شبیه به "whisk" با ترجمه به فارسی

  • جاروب دسته کوتاه · جاروبچه · ماهوت پاک کن · گرد پاک کن
  • جاروب کردن
اضافه کردن

ترجمه های "whisk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه