ترجمه "wintry" به فارسی

سرد, زمستانی, زمستانه بهترین ترجمه های "wintry" به فارسی هستند.

wintry adjective دستور زبان

Suggestive or characteristic of winter; cold, stormy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرد

    adjective

    as the short northern day merged into night, we found ourselves almost broad upon the wintry ocean

    همچنانکه روز کوتاه منطقه شمالی به شب میپیوست در اقیانوس سرد زمستاین ما تقریبا تنها بودیم.

  • زمستانی

    adjective

    Lying across his wintry chest, his arms wound around me, felt very easy and natural.

    با خوابیدن روی سینهی زمستانی او و حلقهی بازوانش دور من، حس آسودگی و راحتی داشتم.

  • زمستانه

  • ترجمه های کمتر

    • زمستان مانند
    • سرد (wintery هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wintry " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "wintry"

اضافه کردن

ترجمه های "wintry" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه