ترجمه "wintertime" به فارسی

زمستان, زمستانی, فصل زمستان بهترین ترجمه های "wintertime" به فارسی هستند.

wintertime noun دستور زبان

The season of winter, between autumn and spring [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمستان

    noun

    Once, during wintertime, we were locked up for 40 days in a barracks without any heating.

    یک بار در زمستان ما را برای چهل روز در خوابگاهی بدون بخاری حبس کردند.

  • زمستانی

    noun
  • فصل زمستان

    Sometimes during wintertime, we had to sleep in unheated bedrooms with below-freezing temperatures.

    گاهی اوقات طی فصل زمستان در اتاقخوابی سرد میخوابیدیم که دمای آن به زیر نقطهٔ انجماد میرسید.

  • هنگام زمستان (wintertide هم می گویند)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wintertime " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "wintertime" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه