ترجمه "wintery" به فارسی

سرد, بیمزه, زمستانی بهترین ترجمه های "wintery" به فارسی هستند.

wintery adjective دستور زبان

Alternative spelling of wintry. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرد

    adjective

    Applause shattered the wintery air like breaking glass;

    صدای تشویق جمعیت همچون صدای شکستن شیشه سکوت فضای سرد پاییزی را شکست.

  • بیمزه

  • زمستانی

    adjective
  • مناسب زمستان

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wintery " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "wintery" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه