ترجمه "wired" به فارسی

سیم دار, (امریکا - خودمانی - بسیار) هیجان زده, (امریکا - خودمانی به ویژه ساختمان) سیم کشی شده به منظور استراق سمع بهترین ترجمه های "wired" به فارسی هستند.

wired adjective verb دستور زبان

Equipped with wires, so as to connect to a power source or to other electric or electronic equipment; connected by wires. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سیم دار

    Of, pertaining to, or characteristic of an electronic circuit or hardware grouping in which the configuration is determined by the physical interconnection of the components (as opposed to being programmable in software or alterable by a switch).

    Some of these chairs are wired.

    بعضی از این صندلیها سیم دارند

  • (امریکا - خودمانی - بسیار) هیجان زده

  • (امریکا - خودمانی به ویژه ساختمان) سیم کشی شده به منظور استراق سمع

  • ترجمه های کمتر

    • سیم کشی شده
    • عصبی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wired " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "wired" با ترجمه به فارسی

  • موشک هدایت سیمی
  • پرستوی دمسفید
  • سیم بندبازی (در سیرک ها و غیره)
  • دارای موی زبر و سیم مانند
  • محدود سازی معادل سیم دار
  • (با سیم) بستن · (قدیمی) با سیم به دام انداختن · (مسابقه ی اسب دوانی) سیم پایان مسابقه · به سیم مجهز کردن · تلگراف · تلگراف زدن (یا فرستادن) 1 · تلگرافی · تلگرام · تور سیمی · ساخته شده از سیم · سیم · سیم خاردار · سیم کشی کردن · سیمی · متصل کردن · محکم کردن 0 · مفتول · نرده ی سیمی
  • سیم خاردار حلقوی
  • تور سیمی نازک (برای صافی کردن و غیره)
اضافه کردن

ترجمه های "wired" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه