ترجمه "wretched" به فارسی

بدبخت, مسکین, بیچاره بهترین ترجمه های "wretched" به فارسی هستند.

wretched adjective verb دستور زبان

Very miserable; sunk in, or accompanied by, deep affliction or distress, as from want, anxiety, or grief; calamitous; woeful; very afflicting. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بدبخت

    adjective

    This poor wretch was dressed in your clothes.

    آن بدبخت بینوا لباسهای شما را به تن داشت.

  • مسکین

    Yes; because instead of expecting two hundred wretched francs

    آری زیرا که تو به جای انتظار دویست فرانک مسکین بکشی

  • بیچاره

    adjective noun

    The poor wretch repeated it in part himself in the letter.

    بیچاره، خودش قسمتی از آنها را در نامهٔ خویش تکرار میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • پست
    • مفلوک
    • حقیر
    • زشت
    • بنجل
    • لهاش
    • گجستک
    • لئیم
    • زبون
    • دون
    • (آدم) منفور
    • بسیار بد
    • رقت انگیز
    • فلاکت بار
    • فلک زده
    • مصیبت بار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wretched " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Wretched
+ اضافه کردن

"Wretched" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Wretched در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "wretched" با ترجمه به فارسی

  • (آدم) · بدبخت · بیچاره · دوست نداشتنی · دون · زبون · فلک زدن · قابل تحقیر · مفلوک · منفور · پست
اضافه کردن

ترجمه های "wretched" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه