ترجمه "servant" به فارسی
بنده, خادم, خدمتکار بهترین ترجمه های "servant" به فارسی هستند.
servant
noun
verb
masculine
دستور زبان
-
بنده
noun -
خادم
nounSi nécessaire, un assistant ministériel très qualifié pourra servir comme conseiller suppléant.
اگر لازم باشد یک خادم جماعتِ باصلاحیت نیز میتواند این وظیفه را انجام دهد.
-
خدمتکار
nounMa nouvelle servante dis qu'en bas, ils prient beaucoup.
خدمتکار جديدم ميگه که تو اتاق خدمتکارها همش حرفشه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " servant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "servant" با ترجمه به فارسی
-
بنده · خادم · خدمتکار · نوکر · کلفت · کنیز
-
خادم جاننثار کلیسا
-
برده
-
به كار گرفتن
-
استخدام کردن · استعمال کردن · استفاده کردن · بس بودن · بسنده بودن · به کار بردن · بهره برداری کردن · بکار گماشتن · حضوربهم رساندن · حمایت کردن از · خدمت · خدمت کردن · دستگیری کردن · دستیاری کردن · روبراه ساختن · سرو کردن · شرکت جستن · مشغول کردن · ملحق شدن · پایمردی کردن · پیوستن به · کار کردن · کافی بودن · کفایت کردن
-
استخدام کردن · استعمال کردن · استفاده کردن · بس بودن · بسنده بودن · به کار بردن · بهره برداری کردن · بکار گماشتن · حضوربهم رساندن · حمایت کردن از · خدمت · خدمت کردن · دستگیری کردن · دستیاری کردن · روبراه ساختن · سرو کردن · شرکت جستن · مشغول کردن · ملحق شدن · پایمردی کردن · پیوستن به · کار کردن · کافی بودن · کفایت کردن
-
بنده · خادم · خدمتکار · نوکر · کلفت · کنیز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن