ترجمه "bepergian" به فارسی

سفر کردن, مسافرت کردن بهترین ترجمه های "bepergian" به فارسی هستند.

bepergian
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • سفر کردن

    verb

    Jika dia tak pergi ke suatu tempat, mungkin mereka pergi.

    اگه پسره به جايي سفر نکرده ، شايد اونا رفتن.

  • مسافرت کردن

    verb

    Walaupun saya banyak bepergian saya masih berpikir seperti wanita Amerika.

    با اینکه زیاد مسافرت کردم، هنوز مثل یه زن آمریکایی فکر میکنم .

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bepergian " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bepergian" با ترجمه به فارسی

  • مرگ
  • رفتن
  • ابلاغ کردن · اخراج شدن · انکار کردن · تخصیص دادن به · تلف شدن · خاموش کردن · خواستن · راندن · راه رفتن · رفتن · رَفتَن · سفر کردن · شدن · فوری رفتن · قدم تند کردن · مردن · میل کردن · ناگهان ناپدیدشدن · هلاک شدن · وقف کردن · ول کردن · کشتن · گم شدن
  • ابلاغ کردن · اخراج شدن · انکار کردن · تخصیص دادن به · تلف شدن · خاموش کردن · خواستن · راندن · راه رفتن · رفتن · رَفتَن · سفر کردن · شدن · فوری رفتن · قدم تند کردن · مردن · میل کردن · ناگهان ناپدیدشدن · هلاک شدن · وقف کردن · ول کردن · کشتن · گم شدن
اضافه کردن

ترجمه های "bepergian" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه