ترجمه "beringin" به فارسی
ترد و شکننده, مشتاق بهترین ترجمه های "beringin" به فارسی هستند.
beringin
-
ترد و شکننده
adjective -
مشتاق
adjectiveSekarang, suaminya telah menyatakan keinginan untuk menjadi pemberita kabar baik juga.
بدین ترتیب شوهر وی نیز مشتاق شد تا به جمع مبشران بپیوندد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " beringin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "beringin" با ترجمه به فارسی
-
غریب · نادر · پی جو · کنجکاو
-
آرزو · آرزو داشتن · احتیاج · اراده (فلسفه) · ارتعاشات · ارزو · استنشاق · اغوا · بلند همتی · تشنگی · تلون مزاج · تمایل فکری · تپش · جانفشانی · جاه طلبی · خارش · خواستن · خواسته · خیال · طمع · عطش · قحطی · مطالبه · مقدار حرکت · میل · نقص · نیروی جنبش · هوس · وسوسه · وهم · کام · کمی · گرسنگی
-
حریص · خواستن · خواهان · طماع · ملتمس · میل داشتن
-
خواستن · غبطه خوردن · مضایقه کردن · میل داشتن
-
نرم افزار ناخواسته
-
خواستن · غصه خوردن · مشتاق بودن · مناسب بودن · میل داشتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن