ترجمه "buruh" به فارسی

کارگر, عمله, بازیگر بهترین ترجمه های "buruh" به فارسی هستند.

buruh
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • کارگر

    noun

    Saya mencari uang dengan menjual narkoba dan barang-barang curian dari para buruh pelabuhan.

    من از راه فروش مواد مخدّر و کالاهایی که کارگران اسکله میدزدیدند پول در میآوردم.

  • عمله

    noun
  • بازیگر

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • دام
    • رنج
    • زحمت
    • طبقه کارگر
    • عامل
    • فاعل
    • مجادله
    • محصول رنج
    • محنت
    • مدعی
    • مشقت
    • نماینده
    • هنرپیشه
    • کننده
    • کوشش کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " buruh " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Buruh
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • طبقه کارگر

    wanita kulit berwarna, buruh wanita, wanita queer dan transgender.

    نیازهای زنان رنگین پوست، زنان طبقه کارگر، زنان همجنسگرا و زنان تراجنسیتی

عباراتی شبیه به "buruh" با ترجمه به فارسی

  • اجر · اجرت · حقوق · حقوق ماهیانه · دخل · درآمد · دسترنج · دستمزد · مزد · مواجب · پاداش · کار مزد
  • اتحادیه اصناف · اتحادیه کارگری · سندیکای کارگری
  • دام · رنج · مجادله · محصول رنج · محنت
اضافه کردن

ترجمه های "buruh" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه