ترجمه "buruh" به فارسی
کارگر, عمله, بازیگر بهترین ترجمه های "buruh" به فارسی هستند.
buruh
-
کارگر
nounSaya mencari uang dengan menjual narkoba dan barang-barang curian dari para buruh pelabuhan.
من از راه فروش مواد مخدّر و کالاهایی که کارگران اسکله میدزدیدند پول در میآوردم.
-
عمله
noun -
بازیگر
noun
-
ترجمه های کمتر
- دام
- رنج
- زحمت
- طبقه کارگر
- عامل
- فاعل
- مجادله
- محصول رنج
- محنت
- مدعی
- مشقت
- نماینده
- هنرپیشه
- کننده
- کوشش کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " buruh " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Buruh
-
طبقه کارگر
wanita kulit berwarna, buruh wanita, wanita queer dan transgender.
نیازهای زنان رنگین پوست، زنان طبقه کارگر، زنان همجنسگرا و زنان تراجنسیتی
عباراتی شبیه به "buruh" با ترجمه به فارسی
-
اجر · اجرت · حقوق · حقوق ماهیانه · دخل · درآمد · دسترنج · دستمزد · مزد · مواجب · پاداش · کار مزد
-
اتحادیه اصناف · اتحادیه کارگری · سندیکای کارگری
-
دام · رنج · مجادله · محصول رنج · محنت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن