ترجمه "mencampuri" به فارسی
ادغام کردن, حائل شدن, مداخله کردن بهترین ترجمه های "mencampuri" به فارسی هستند.
mencampuri
-
ادغام کردن
verb -
حائل شدن
verb -
مداخله کردن
verbAku sangat menghargai kau ikut campur dan menghentikan pertarungan yang mematikan ini tepat di depan kantormu.
واقعأ ممنونم که مداخله کردي و اين دوئل مرگبار که درست جلوي دفترت درجريان بود رو متوقف کردي.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mencampuri " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mencampuri" با ترجمه به فارسی
-
ادغام کردن · بخشیدن · بهره مند ساختن · بیقرار بودن · رساندن · سهم دادن · متحد کردن · مخلوط کردن · ممزوج شدن · ممزوج کردن
-
آمیختگی · آمیزه · ائتلاف · اختلاط · الودگی · بار · ترکیب · درجه · شائبه · عطر گل · عیار · ماخذ · مخلوط
-
هنرهای رزمی ترکیبی
-
حائل شدن · مداخله کردن · پادرمیانی · پایمردی
-
حائل شدن · مداخله کردن
-
مخلوط
-
ادغام کردن · بیقرار بودن · جور کردن · متحد کردن · مخلوط کردن · مربوط ساختن · ممزوج شدن · ممزوج کردن · نگاه کردن · همدست کردن · وابسته بودن به · وابسته کردن
-
ادغام کردن · بیقرار بودن · متحد کردن · مخلوط کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن