ترجمه "muka" به فارسی
صورت, چهره, رو بهترین ترجمه های "muka" به فارسی هستند.
muka
noun
-
صورت
nounSaat Anda bergerak vertikal menjauhi permukaan ini, panasnya akan menurun.
پس هرچه به صورت عمودی از سطح دور شوید، حرارت افت می کند.
-
چهره
nounKomunikasi tatap muka telah disempurnakan oleh jutaan tahun evolusi.
ارتباط چهره به چهره طی میلیونها سال تکامل با ظرافت تنطیم شدهاست.
-
رو
nounSaya mencuci muka saya dengan ini pada pagi hari sebelum ke presentasi ini.
امروز صبح موقع آماده شدن برای اینجا صورتم را با این شستم.
-
ترجمه های کمتر
- رخ
- روی
- خرطوم فیل
- رخسار
- سر ودست
- سیما
- قرقره
- قسمت جلو
- قیافه
- لقا
- لیوان
- نگاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " muka " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "muka"
عباراتی شبیه به "muka" با ترجمه به فارسی
-
سطح آبهای آزاد
-
سطح
-
رواناب سطحی
-
رو · صورت
-
آبهای سطحی
-
رویه دکمه
-
ارتفاع
-
ادا و اصول · شکلک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن