ترجمه "mukim" به فارسی

اهل محله, بخش, شهر بهترین ترجمه های "mukim" به فارسی هستند.

mukim
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • اهل محله

    noun
  • بخش

    noun
  • شهر

    noun

    Kata-kata ini ditulis besar-besar di sebuah dinding yang baru dicat di sebuah kawasan permukiman yang nyaman di São Paulo.

    این جمله را شخصی با حروف درشت بر روی دیواری تازهرنگشده در محلهای زیبا در شهر سائوپائولو نوشته بود.

  • ترجمه های کمتر

    • شهرستان
    • قصبه
    • محله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mukim " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mukim" با ترجمه به فارسی

  • محل اقامت
  • سکونتگاه انسانی
  • به درازا کشیدن · بودن · ترغیب کردن · دوام داشتن · دوام کردن · زیست کردن · زیستن · ساکن شدن · طول کشیدن · مسکون کردن · موجود بودن · وجود داشتن
اضافه کردن

ترجمه های "mukim" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه