ترجمه "conducente" به فارسی

rânandé, shufer, راننده بهترین ترجمه های "conducente" به فارسی هستند.

conducente noun verb masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • rânandé

  • shufer

  • راننده

    noun masculine

    Giusto? Per esempio, il paziente che si siede al posto del conducente.

    درسته؟ بطور مثال، یه بیمار در صندلی راننده.

  • شوفر

    noun masculine
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " conducente " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "conducente" با ترجمه به فارسی

  • مرامنامه
  • bordan bé · hedâyat kardan · rah-bari kardan · rândan · اداره کردن · ادامه دادن · خلبانی کردن · راندن · رساندن · روندن · هواپیمایی کردن
  • جنگیدن · جهاد کردن
  • kerdâr · اخلاق · اداره · اعمال · بررسی · خط لوله · خط لوله انتقال · درمان · رسیدگی · رفتار · لوله کشی · کردارها · کرده ها
  • monjar · خط لوله · لوله · لوله اب · لوله کشی · مجرا · کانال
  • مجرای گوش
  • وثیقه
  • مری
اضافه کردن

ترجمه های "conducente" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه