ترجمه "fingere" به فارسی
vânemud kardan, بهانه کردن, تظاهر کردن بهترین ترجمه های "fingere" به فارسی هستند.
fingere
verb
دستور زبان
Far credere quello che in realtà non è.
-
vânemud kardan
-
بهانه کردن
verb -
تظاهر کردن
verbSai, tutto questo far finta di odiarmi sta diventando stupido.
ميدونيف اين کارات براي تظاهر کردن به اينکه از من متنفري ، يه کم داره لوس ميشه ديگه.
-
ترجمه های کمتر
- شباهت داشتن به
- وانمود كردن
- وانمود کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fingere " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fingere" با ترجمه به فارسی
-
انگشت ماشهای
-
انگشت
-
خدعه · فریب · وانمود
-
masnuʼi · sâkhtegi · با ریا · سالوس
-
Fingerfood
-
وانمود كردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن