ترجمه "intermedio" به فارسی
واسطه, متوسط, مدير مياني بهترین ترجمه های "intermedio" به فارسی هستند.
Lavoratore dipendente di livello medio che ha incarichi organizzativi. [..]
-
واسطه
adjective nounche serve a calcolare i quozienti intermedi necessari
که برای محاسبه خارج قسمتهای واسطه لازم
-
متوسط
nounPoi abbiamo trovato questi coralli di età intermedia e ci hanno mostrato che l'oceano si è in parte rimescolato durante quel cambio di clima.
بعد مرجانهایی را یافتیم کهسن متوسط دارند و به ما نشان میدهند که اقیانوس طی انتقالات جوی تا حدی ترکیب شد.
-
مدير مياني
Lavoratore dipendente di livello medio che ha incarichi organizzativi.
-
میانه
adjectiveC'è qualunque tipo di realtà intermedia che include alcune cose e ne lascia fuori altre.
واقعیت های میانه ی زیادی هستند که دربرگیرنده ی برخی هستند و بعضی دیگر را شامل نمی شوند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " intermedio " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "intermedio" با ترجمه به فارسی
-
ميزبانهاي جايگزين · میزبانهای واسطه
-
خويشاوندي پايه-پيوندك · روابط ميانپايه-پيوندك · سازگاري پايه · سازگاری پیوند · ناسازگاري پيوند
-
مدير مياني
-
مصرف · مصرف نهايي
-
میانپایهها
-
غذاهای مرطوب واسطه
-
بندهای میانانگشتی
-
براکیمریا انترمدیا