ترجمه "sposo" به فارسی
شوهر, همسر, dâmâd بهترین ترجمه های "sposo" به فارسی هستند.
sposo
noun
verb
masculine
دستور زبان
L'uomo nel giorno del suo matrimonio o appena successivamente.
-
شوهر
noun masculineMa siete quasi tutte sposate e si dà il caso che io sia gay.
ولي بيشتر شماها شوهر داريد و منم همجنس بازم.
-
همسر
nounMia moglie è entrata e uscita dalle cliniche da quando ci siamo sposati.
همسر من از وقتي که ازدواج کرديم بارها تو آسايشگاه بستري شده.
-
dâmâd
-
ترجمه های کمتر
- داماد
- دوما
- دوماد
- مرد
- مهتر
- نر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sposo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sposo" با ترجمه به فارسی
-
ezdevâj kardan · ازدواج · ازدواج کردن · زناشويي · شامل بودن · شوهر دادن · عروسی کردن · عقیده داشتن به · قرین شدن · پیوند · پیوند کردن · گرفتن
-
moteahhel · شوهردار · عروسیکرده · متأهل · متاهل
-
نامزد شده
-
زوجهای ازدواج کرده
-
ʼarus · بیوگ · تازه عروس · خانم · زن · زوجه · عروس · عیال · همسر
-
اردک جنگلی
-
شیربها
-
ezdevâj kardan · ازدواج · ازدواج کردن · زناشويي · شامل بودن · شوهر دادن · عروسی کردن · عقیده داشتن به · قرین شدن · پیوند · پیوند کردن · گرفتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن