ترجمه "festival" به فارسی
جشنواره, جشن, عید بهترین ترجمه های "festival" به فارسی هستند.
festival
-
جشنواره
nounJeg satt fyr på deg på pannekake festivalen?
تو رو توي يکي از جشنواره ها ، آتش زدم.
-
جشن
noun masculineJeg er glad for at festivalen går så bra, Smith.
ميدوني خيلي خوشحالم که اين جشن داره خوب پيش ميره اسميت
-
عید
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- جشنی
- سور
- عیدی
- فستیوال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " festival " به فارسی
-
Glosbe Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن