ترجمه "mała" به فارسی
كوچِک, کوچِک, کوچک بهترین ترجمه های "mała" به فارسی هستند.
mała
adjective
noun
feminine
دستور زبان
pot. mała dziewczynka [..]
-
كوچِک
-
کوچِک
-
کوچک
nounPokrój łososia na małe kawałki.
ماهی سالمون را به قطعات کوچک ببر.
-
كوچك
To niemowlę jest tak małe, że nie ma wystarczającej ilości tkanki tłuszczowej, aby utrzymać ciepło.
اين نوزاد خيلي كوچك و ريز است و چربي كافي براي گرم نگه داشتن بدن خود ندارد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mała " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mała" با ترجمه به فارسی
-
جزایر کیمن · كيمن براك · ليتل كيمن · گراند كيمن
-
کاسواری کوچک
-
مالی
-
شازده کوچولو
-
اندک · کم
-
كوچك · كوچِک · کوچِک · کوچک
-
بدبخت · برنا · جوان · خرد · زشت · كوچك · كوچِک · که · کوچِک · کوچک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن