ترجمه "wuj" به فارسی
عمو, خالو, دائی بهترین ترجمه های "wuj" به فارسی هستند.
wuj
noun
masculine
دستور زبان
Kobuszewski dla Zborowskiego [..]
-
عمو
nounJoanno, twój wuj i ciotka wezmą cię na jakiś czas do siebie.
عمو و عمه ات تو رو چند هفته اي به خونه خودشون ميبرند.
-
خالو
noun -
دائی
noun -
دایی
nounKról uciekł do Flandrii z bratem Ryszardem i wujem Antonim.
پادشاه به همراه برادرش و دایی " آنتونی پا گذاشتن به فرار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wuj " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "wuj" با ترجمه به فارسی
-
کلبه عمو تام
-
عمو سام
اضافه کردن مثال
اضافه کردن