ترجمه "coma" به فارسی

کما, احتباس مايعات بدن, اختلالات عصبي-هورموني بهترین ترجمه های "coma" به فارسی هستند.

coma noun verb masculine feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • کما

    A explosão que te colocou em coma também matou o meu noivo.

    اون انفجاري که تو رو بُرد تو کما ، نامزد من رو هم کشت.

  • احتباس مايعات بدن

  • اختلالات عصبي-هورموني

  • ترجمه های کمتر

    • اغما
    • تشنجها
    • دشتنظیمی
    • رعشه
    • سنكوپ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " coma " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Coma
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • کما

    O " Tipo em Coma " precisa de cabo.

    يارو تو کما به تلويزيون کابلي نياز داره

عباراتی شبیه به "coma" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "coma" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه