ترجمه "comandante" به فارسی
فرمانده, افسر, افسر فرمانده بهترین ترجمه های "comandante" به فارسی هستند.
comandante
noun
masculine
دستور زبان
-
فرمانده
nounCavaleiro, comandante de Tarish envenenou o rei e acusa-me da traição.
آقايون فرمانده تاريش شاه رو مسموم کرده و الان داره من رو به جرم خيانت محکوم ميکنه
-
افسر
nounEscreveu para o comandante, para generais, até para o Senado.
اون بنابر فرمانده ناوگان براي افسر فرمانده نيروى تکاوران دريايى نامه ها رو نوشته
-
افسر فرمانده
nounEscreveu para o comandante, para generais, até para o Senado.
اون بنابر فرمانده ناوگان براي افسر فرمانده نيروى تکاوران دريايى نامه ها رو نوشته
-
سرکار
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " comandante " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "comandante" با ترجمه به فارسی
-
فرمانده کل قوا
-
فرمانده کل قوا
-
فرمانده کل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن