ترجمه "ditado" به فارسی

اره, اصل, اصل عمومی بهترین ترجمه های "ditado" به فارسی هستند.

ditado noun verb masculine دستور زبان

Uma frase feita, bem conhecida, que expressa uma máxima ou sabedoria de uma forma curta e concisa.

+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • اره

    noun
  • اصل

    noun

    Havia dito que também havia sinais de luta na suíte.

    تو گفتي که نشونه هايي از درگيري تو اتاق خواب اصلي هم بوده.

  • اصل عمومی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • اندرز
    • حقیقت اشکار
    • دید
    • دیکته
    • سخن
    • ضرب المثل
    • عبرت
    • قاعده کلی
    • مثال
    • مثل
    • گفتار حکیمانه
    • گفتار مشهور
    • گفته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ditado " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "ditado" با ترجمه به فارسی

  • تجویز کردن · تحمیل کردن · ضربت زدن · نسخه نوشتن
  • ضربالمثل
  • اره · دید · سخن · ضرب المثل · عبرت · مثال · مثل · گفتار حکیمانه
  • اره · دید · سخن · ضرب المثل · عبرت · مثال · مثل · گفتار حکیمانه
  • ایضا · بشرح فوق · به عنوان چيزي ناميدن · علامت · پند · کذایی
  • اره · دید · سخن · ضرب المثل · عبرت · مثال · مثل · گفتار حکیمانه
  • اره · دید · سخن · ضرب المثل · عبرت · مثال · مثل · گفتار حکیمانه
اضافه کردن

ترجمه های "ditado" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه