ترجمه "frusen" به فارسی
یخزده, سرد, فسرده بهترین ترجمه های "frusen" به فارسی هستند.
frusen
Adjective
verb
دستور زبان
-
یخزده
adjectiveAtt vattenmassorna stelnade behöver därför inte innebära att vattnet frös till is.
از این رو آبهای «منجمد» لزوماً به آبهای یخزده دلالت نمیکند.
-
سرد
nounDin far låste in dig i en frys i källaren som straff.
ولي پدرت تورو توي يه زيرزمينِ سرد حبست ميکرد تا تنبيه ت بشي.
-
فسرده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " frusen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "frusen" با ترجمه به فارسی
-
باران منجمد
-
منجمد کننده · یخدان
-
فسرده · یخزده
-
yakh zadan · فسردن · منجمد کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن