ترجمه "Apparent" به فارسی
ظاهر، آشکار, نمایان, پیدا بهترین ترجمه های "Apparent" به فارسی هستند.
Apparent
-
ظاهر، آشکار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Apparent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
apparent
adjective
دستور زبان
Capable of being seen, or easily seen; open to view; visible to the eye; within sight or view. [..]
-
نمایان
adjectiveBut the incomprehensible fire of her gaze was not extinguished; her exultation was apparent to everybody.
این تبسم، شعلهٔ شادی را که آنقدر نمایان بود و کسی معنی آن را نمیفهمید خاموشنمیساخت.
-
پیدا
adjectiveAnd apparently we would involve others, because Alice had said so before she'd left us.
و ظاهرا ما باید بقیه را هم پیدا میکردیم، چون آلیس قبل از رفتنش این را گفته بود.
-
معلوم
adjectiveHe was apparently excited and uneasy in anticipation of something.
انتظاری از قرار معلوم نگرانش میساخت و ناراحتش میکرد.
-
ترجمه های کمتر
- صوری
- آشکار
- ظاهری
- واضح
- هویدا
- اشکار
- اشكار
- وانمودین
- مبرهن
- گشاده
- بدیهی است
- به آسانی قابل درک یا رویت
عباراتی شبیه به "Apparent" با ترجمه به فارسی
-
توان متناوب
-
قدر ظاهری
-
رئیس تقلبی · رئیس قلابی · صاحب تقلبی · صاحب ناراستین · وارث دروغ
-
قابليت هضم حقيقي · قابليت هضم ظاهري · قابلیت هضم · هضمپذیری
-
بیکاری آشکار
-
(حقوق) وارث مسلم (که در صورت نبودن وصیت نامه از ارث سهم می برد) · ولیعهد
-
ازقرارمعلوم · ظاهرا
-
ازقرارمعلوم · ظاهرا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن