ترجمه "Compression" به فارسی

فشرده سازی, فشار, تراکم بهترین ترجمه های "Compression" به فارسی هستند.

Compression
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فشرده سازی

    There is a cost of compression.

    بدی فشرده سازی اینه که

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Compression " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

compression noun دستور زبان

to increase in density; the act of compressing, or the state of being compressed; compaction [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فشار

    noun

    But the elastic heart of youth can not be compressed into one constrained shape long at a time.

    اما قلب پر جنبوجوش جوانی را نمیشود مدت درازی با فشار به یک صورت نگاه داشت.

  • تراکم

    application of balanced inward ("pushing") forces to different points on a material or structure, that is, forces with no net sum or torque directed so as to reduce its size in one or more directions

    Stopping compressions to check rhythm.

    تراکم رو تموم مي کنيم و ريتم رو چک مي کنيم

  • فشردگی

    noun

    In those two compressions, or dints, the only little change that the face ever showed, resided.

    در این فشردگی بود که تنها تغییر مختصری منعکس میگردید، که گهگاه در سیمای او نمایان میشد.

  • ترجمه های کمتر

    • فشردهسازی
    • خشتهسازي
    • همفشارش
    • همفشردگی
    • پرسکاری
    • چلاندگی
    • (موتورهای درونسوز) همفشردگی هوا و سوخت لحظه ای قبل از احتراق
    • فشرده سازی

عباراتی شبیه به "Compression" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Compression" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه