ترجمه "Difficulty" به فارسی

دشواری کار, مخمصه, سختی بهترین ترجمه های "Difficulty" به فارسی هستند.

Difficulty
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دشواری کار

    The great difficulty was to keep the two lives going side by side without their clashing:

    دشواری کار در آن بود که این دو زندگی بدون برخورد در کنار همنگهداری شود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Difficulty " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

difficulty noun دستور زبان

The state of being difficult, or hard to do. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مخمصه

    noun

    clyde was the one who had brought her to this difficulty

    کلاید بود که منو تو این مخمصه انداخت.

  • سختی

    noun

    The dog breathed with difficulty.

    سگ به سختی نفس کشید.

  • اشکال

    noun

    But there were two difficulties in the way of marriage into the County families.

    اما وصلت او با خانوادههای همسایه دو اشکال داشت.

  • ترجمه های کمتر

    • گرفتاری
    • زحمت
    • دشواری
    • مانع
    • صعوبت
    • مضیقه
    • فلاکت
    • دقمصه
    • ستیزگری
    • بدقلقی
    • بغرنجی
    • هچل
    • ناسازگاری
    • تنگنا
    • درماندگی
    • جنگ و دعوا
    • جنگ و ستیز
    • درد سر
    • عدم توافق

عباراتی شبیه به "Difficulty" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Difficulty" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه