ترجمه "Express" به فارسی

مخصوص, روشن, ابراز کردن بهترین ترجمه های "Express" به فارسی هستند.

Express

ترجمه خودکار " Express " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
+ اضافه کردن

"Express" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Express در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

ترجمه با املای جایگزین

express adjective verb noun adverb دستور زبان

Moving or operating quickly, as a train not making local stops. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مخصوص

    adjective

    Since he came with the express purpose of dining at Duneagle, he obviously bought a set of tails.

    چون ميدونسته توي " دانيگل " قرار شام بخوره ، مشخصاً يه دست لباس مخصوص خريده.

  • روشن

    adjective

    Nicholas was short with curly hair and an open expression.

    نیکلای جوانی بود میانه بالا با موهای مجعد و چهرهای گشوده و روشن.

  • ابراز کردن

    In a few words the emissary from Hernandez expressed his complete satisfaction.

    قاصد ارناندس فقط با چند کلمه رضایت کاملش را ابراز کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • اکسپرس
    • آشکار
    • صریح
    • سریع
    • تندرو
    • ویژه
    • فوری
    • پیک
    • تند
    • زودین
    • گزارش
    • خبر
    • تندکار
    • شتابمند
    • چلاندن
    • شیوا
    • (آب میوه و غیره را با فشار دادن گرفتن) افشردن
    • (از خود) نشان دادن
    • (به زور اخذ کردن مثلا اطلاعات) درکشیدن
    • (به صورت تصویر یا موسیقی و غیره) نمایاندن
    • (بیان) صاف و پوست کنده
    • (بیشتر در انگلیس) پیام رسان
    • (شیره یا روغن چیزی را) کشیدن
    • (معنی و غیره) رساندن
    • (پست و غیره) فوری رساندن
    • ابراز داشتن
    • بروز دادن
    • به زبان آوردن
    • به منظور هدف خاص
    • بی پرده
    • بیان کردن
    • بیانگر بودن
    • بیرون کشیدن (مواد درونی)
    • توضیح دادن
    • در دم
    • رجوع شود به pony express 5
    • رک و راست
    • رک و روشن
    • سریع السیر
    • صرفا 2
    • علامت (چیزی) بودن
    • عیان 0
    • عین 1
    • قطار تندرو
    • معلوم و مشخص
    • معنی دادن
    • نامه بر ویژه
    • نامه رسان
    • نسخه ی بدل
    • نشانه بودن
    • نشانگر بودن
    • هر وسیله ی حمل یا ارسال فوری
    • هشداره 4
    • ویژه ی تند رفتن
    • پست فوری
    • پیام زودین
    • پیغام فوری
    • چاپار تندرو 3
    • کاملا شبیه
    • گویا بودن

عباراتی شبیه به "Express" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Express" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه