ترجمه "Installed" به فارسی
نصب شده ترجمه "Installed" به فارسی است.
Installed
-
نصب شده
All surveillance cameras installed by the police department were turned off too.
تمام دوربينهاي امنيتي هم که توسط پليس در محل نصب شده بودند ، خاموش شدن.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Installed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
installed
verb
Simple past tense and past participle of install. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"installed" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای installed در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "Installed" با ترجمه به فارسی
-
تاسیسات
-
نصب مخصوص
-
منصوب نمودن · نصب کردن · کار گذاشتن
-
حسابداری فروش اقساطی
-
جزتامهای مختلط
-
ابزار · ادوات كشاورزي · اسباب · تاسيسات · تجهیزات · لوازم آشپزخانه · ماشينآلات
-
اقساطی · قسط · پرداخت ماهانه
-
(در پرداخت بدهی و غیره) قسط · (نمایش تلویزیونی و رادیویی - داستان مجله و غیره) بخش · انتصاب · بخشه · سری · سوار کردن (ماشین آلات و غیره) · قسط · نصب · کارگذاری · گمارش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن