ترجمه "instalment" به فارسی

قسط ترجمه "instalment" به فارسی است.

instalment noun دستور زبان

(Commonwealth of Nations) Alternative spelling of installment. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قسط

    noun

    I can see I'll spend the rest of my life paying by instalments.

    بايد بقيه عمرم رو صرف پرداخت قسط بکنم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " instalment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "instalment" با ترجمه به فارسی

  • تاسیسات
  • نصب مخصوص
  • منصوب نمودن · نصب کردن · کار گذاشتن
  • حسابداری فروش اقساطی
  • جزتامهای مختلط
  • ابزار · ادوات كشاورزي · اسباب · تاسيسات · تجهیزات · لوازم آشپزخانه · ماشينآلات
  • اقساطی · قسط · پرداخت ماهانه
  • (در پرداخت بدهی و غیره) قسط · (نمایش تلویزیونی و رادیویی - داستان مجله و غیره) بخش · انتصاب · بخشه · سری · سوار کردن (ماشین آلات و غیره) · قسط · نصب · کارگذاری · گمارش
اضافه کردن

ترجمه های "instalment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه