ترجمه "instant" به فارسی

لحظه, آن, دم بهترین ترجمه های "instant" به فارسی هستند.

instant adjective noun adverb دستور زبان

Of the current month (abbreviation inst.) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لحظه

    noun

    I saw the ragged uncouth figure outlined for an instant against the cold blue sky.

    یک لحظه طرح پیکر آن موجود ژولیده و زمخت را در زمینة آبی سربی آسمان دیدم.

  • آن

    noun

    In an instant Anna was a mass of flames.

    در یک آن شعلههای آتش آنا را در میان گرفت.

  • دم

    noun

    With Pestsov intellectual conversation never flagged for an instant.

    با وجود پستسف، گفت و شنود روشنفکرانه یک دم از رونق نمیافتاد.

  • ترجمه های کمتر

    • فوری
    • ان
    • لمحه
    • زودآیند
    • ناگهگانی
    • گریان
    • چشمک
    • اضطراری
    • مصر
    • فعلی
    • ناگزیر
    • (شعر قدیم) فورا
    • (قدیمی) ماه جاری
    • در همان آن
    • ضربان قلب
    • قریب الوقوع
    • ناگه آیندی
    • وابسته به خوراک پیش پخته که می توان به سرعت و آسانی (مثلا فقط با افزودن آب و گرم کردن) آن راخورد
    • پیش آماده
    • پیش پخته
    • یک ان
    • یک دم
    • یک لحظه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " instant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "instant"

عباراتی شبیه به "instant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "instant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه