ترجمه "installing" به فارسی
نصب ترجمه "installing" به فارسی است.
installing
verb
noun
Present participle of install. [..]
-
نصب
nounTech service, I'm here to install the new server.
از سرويس کامپيوتري هستنم ، بايد يه سرور جديد روي کامپيوتر شما نصب کنم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " installing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "installing" با ترجمه به فارسی
-
تاسیسات
-
نصب مخصوص
-
منصوب نمودن · نصب کردن · کار گذاشتن
-
حسابداری فروش اقساطی
-
جزتامهای مختلط
-
ابزار · ادوات كشاورزي · اسباب · تاسيسات · تجهیزات · لوازم آشپزخانه · ماشينآلات
-
اقساطی · قسط · پرداخت ماهانه
-
(در پرداخت بدهی و غیره) قسط · (نمایش تلویزیونی و رادیویی - داستان مجله و غیره) بخش · انتصاب · بخشه · سری · سوار کردن (ماشین آلات و غیره) · قسط · نصب · کارگذاری · گمارش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن