ترجمه "installer" به فارسی

نصب کننده ترجمه "installer" به فارسی است.

installer noun دستور زبان

One who installs. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نصب کننده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " installer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "installer" با ترجمه به فارسی

  • تاسیسات
  • نصب مخصوص
  • منصوب نمودن · نصب کردن · کار گذاشتن
  • حسابداری فروش اقساطی
  • جزتامهای مختلط
  • ابزار · ادوات كشاورزي · اسباب · تاسيسات · تجهیزات · لوازم آشپزخانه · ماشينآلات
  • اقساطی · قسط · پرداخت ماهانه
  • (در پرداخت بدهی و غیره) قسط · (نمایش تلویزیونی و رادیویی - داستان مجله و غیره) بخش · انتصاب · بخشه · سری · سوار کردن (ماشین آلات و غیره) · قسط · نصب · کارگذاری · گمارش
اضافه کردن

ترجمه های "installer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه