ترجمه "Invalid" به فارسی

بیارزش- بیاعتبار, باطل, بی اعتبار بهترین ترجمه های "Invalid" به فارسی هستند.

Invalid
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیارزش- بیاعتبار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Invalid " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

invalid adjective verb noun دستور زبان

Not valid; not true, correct, acceptable or appropriate. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باطل

    adjective noun

    His passport's been invalidated, except to return here.

    گذرنامه اون باطل شده ، فقط ميتونه ازش براي برگشتن به اينجا استفاده کنه

  • بی اعتبار

    adjective

    Erroneous or unrecognizable because of a flaw in reasoning or an error in input. Invalid results, for example, might occur if the logic in a program is faulty.

    And while this can be a useful tool, it serves to invalidate women's emotions.

    و در حالیکه می تواند ابزاری سودمند باشد، در خدمت بی اعتبار کردن عواطف زنان است.

  • علیل

    adjective

    For he had no resources such as most invalids have;

    زیرا او برخلاف اکثر اشخاص علیل مشغولیاتی نداشت.

  • ترجمه های کمتر

    • مريض
    • بدون ارزش قانونی
    • نامعتبر
    • ناتوان
    • زمینگیر
    • رنجور
    • پوچ
    • (از خدمت یا حضور در جبهه)معاف پزشکی کردن
    • (انگلیس - خدمت نظام) معافیت پزشکی دادن
    • از کار انداختن
    • امتیاز دادن
    • ناتوان ساختن
    • ناتوان کردن

عباراتی شبیه به "Invalid" با ترجمه به فارسی

  • بیمه درمانی · حقوق دوره بيماری
  • بطلان · عدم اعتبار
  • بطلان · بی اعتباری · عدم اعتبار · علیلی · ناتوانی · پوچی
  • آکمندی · انگشتالی · توان کاستگی · رنجوری · زمین گیری · علیلی · نزاری
  • (قانونا) بی اعتبار کردن · از ارزش قانونی انداختن · باطل کردن · خنثی کردن · لغو کردن
  • باطل سازی · بهم زنی · بی اثر سازی · فسخ · پوچ سازی
  • بطلان · بی اعتباری · عدم اعتبار · علیلی · ناتوانی · پوچی
  • (قانونا) بی اعتبار کردن · از ارزش قانونی انداختن · باطل کردن · خنثی کردن · لغو کردن
اضافه کردن

ترجمه های "Invalid" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه