ترجمه "invalidation" به فارسی

فسخ, باطل سازی, بهم زنی بهترین ترجمه های "invalidation" به فارسی هستند.

invalidation noun دستور زبان

The act of invalidating, or the state of being invalidated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فسخ

    noun
  • باطل سازی

  • بهم زنی

  • ترجمه های کمتر

    • بی اثر سازی
    • پوچ سازی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " invalidation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "invalidation" با ترجمه به فارسی

  • بیمه درمانی · حقوق دوره بيماری
  • بطلان · عدم اعتبار
  • بطلان · بی اعتباری · عدم اعتبار · علیلی · ناتوانی · پوچی
  • آکمندی · انگشتالی · توان کاستگی · رنجوری · زمین گیری · علیلی · نزاری
  • (قانونا) بی اعتبار کردن · از ارزش قانونی انداختن · باطل کردن · خنثی کردن · لغو کردن
  • (از خدمت یا حضور در جبهه)معاف پزشکی کردن · (انگلیس - خدمت نظام) معافیت پزشکی دادن · از کار انداختن · امتیاز دادن · باطل · بدون ارزش قانونی · بی اعتبار · رنجور · زمینگیر · علیل · مريض · ناتوان · ناتوان ساختن · ناتوان کردن · نامعتبر · پوچ
  • بیارزش- بیاعتبار
  • بطلان · بی اعتباری · عدم اعتبار · علیلی · ناتوانی · پوچی
اضافه کردن

ترجمه های "invalidation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه