ترجمه "Invisible" به فارسی

نامرئی, نادیدنی, نادیده بهترین ترجمه های "Invisible" به فارسی هستند.

invisible adjective verb noun دستور زبان

(physics, optics) Unable to be seen; not visible. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نامرئی

    A chill air seemed to strike his face, rising from invisible depths.

    هوای سردی که از اعماق نامرئی چاه برمی خاست به صورتش خورد.

  • نادیدنی

    He was reading quietly, and he felt that an invisible being was all _round_ him.

    یا به آرامی چیزمیخواند، و حس میکرد که موجود نادیدنی در پیرامون اوست.

  • نادیده

    adjective

    So the homeless, the working homeless, primarily remain invisible.

    پس یک بی خانمان، یک بی خانمان که کار میکند، همچنان نادیده گرفته می شود.

  • ترجمه های کمتر

    • نامریی
    • ناپیدا
    • پنهان
    • مخفی
    • ناپدید
    • نامشخص
    • ناچیز
    • کوچک
    • غیرمحسوس
    • غیرمشخص
    • ناهویدا
    • ناآشکار
    • کمرنگ
    • نهان
    • محرمانه
    • ارائه نشده
    • افشا نشده
    • تشخیص ناپذیر
    • غیر محسوس
    • غیرقابل تشخیص
    • غیرقابل مشاهده
    • هر چیز ناپیدا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Invisible " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "Invisible" با ترجمه به فارسی

  • نامرئی بودن · نامعلومی · ناپدیدی · ناپیدایی · چیز ناپیدا
  • نامرئی بودن · نامعلومی · ناپدیدی · ناپیدایی · چیزناپیدا
  • (جوهری که پس از حرارت دادن و غیره هویدا می شود) جوهر ناپیدا · جوهر نامرئی
  • آن سوی نامرئی
  • بطور غیرمرئی · بطور ناپیدایا ناپدید · بطورنامعلوم · چنانکه دیده نشود
اضافه کردن

ترجمه های "Invisible" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه