ترجمه "invitational" به فارسی
برخوانی, دعوتی, فراخوانی بهترین ترجمه های "invitational" به فارسی هستند.
invitational
adjective
noun
دستور زبان
Restricted to participants who have been invited. [..]
-
برخوانی
-
دعوتی
Then he grinned to himself as he recognized the invitation that any male could read.
لبخندی به لب آورد و دعوتی را که هر مردی میتوانست بخواند، تشخیص داد.
-
فراخوانی
-
فقط برحسب دعوت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " invitational " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "invitational" با ترجمه به فارسی
-
دعوت – دعوتنامه
-
(عامیانه) دعوت · انگیزاندن · برخوان کردن · برخواندن · خواستار شدن · خواستن · خواهش کردن · درخواست کردن · دعوت كردن · دعوت کردن · دعوتنامه · سبب شدن · فراخوان کردن · فراخواندن · منجر شدن به · وسوسه کردن
-
انگیزگر · دلبرانه · رباینده · مجذوب کننده · وسوسه آمیز
-
دعوت شده
-
دعوت شده
-
دعوت به مناقصه
-
(معمولا با تداعی منفی) انگیزان · برخوان · برخوان نامه · جلب · دعوت · دعوتنامه · فراخوان · فراخوان نامه · محرک · مسبب
-
(عامیانه) دعوت · انگیزاندن · برخوان کردن · برخواندن · خواستار شدن · خواستن · خواهش کردن · درخواست کردن · دعوت كردن · دعوت کردن · دعوتنامه · سبب شدن · فراخوان کردن · فراخواندن · منجر شدن به · وسوسه کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن