ترجمه "Overlap" به فارسی
هم پوشانی, تداخل, همپوشانی بهترین ترجمه های "Overlap" به فارسی هستند.
-
هم پوشانی
The common state of affairs is to have overlapping versions of hominids,
نکته مهم هم پوشانی انواع مختلف گونه ی انسان است
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Overlap " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
To extend over and partly cover something. [..]
-
تداخل
But you had one case recently that overlapped with one of Tom Carter's operations, no?
اما اخیراً پرونده ای داشتین که یا یکی از عملیات های تام کارتر تداخل داشت ، نه ؟
-
همپوشانی
A method of scheduling production so that one operation begins at one work center while another operation is still incomplete at another work center.
And you have to choose pieces that overlap on the edge.
و باید قطعاتی را که لبههایشان همپوشانی دارند انتخاب کنید.
-
سرريز
-
ترجمه های کمتر
- همزمانی
- (زمان یا قلمرو و غیره) تداخل کردن
- (لبه ی دو چیز) روی هم قرار گرفتن
- اشتراک داشتن
- روی هم افتادن
- روی هم قرارگیری (لبه ی دو چیز)
- میزان هم پوشی 6 - محل روی هم قرار گیری
- هم سوار کردن یا شدن
- هم سواری
- هم پوش کردن یا شدن
- هم پوشی
- همزمان بودن
عباراتی شبیه به "Overlap" با ترجمه به فارسی
-
دارای اشتراک · رویهم افتاده
-
دارای اشتراک · رویهم افتاده
-
دارای اشتراک · رویهم افتاده