ترجمه "advice" به فارسی
پند, نصیحت, اندرز بهترین ترجمه های "advice" به فارسی هستند.
An opinion recommended or offered, as worthy to be followed; counsel. [..]
-
پند
nounopinion recommended or offered, as worthy to be followed; counsel [..]
To a young man like myself his advice and guidance were of incomparable value.
برای جوانی مثل من راهنمایی و پند او ارزش بیقیاسی است.
-
نصیحت
nounopinion recommended or offered, as worthy to be followed; counsel
I realized that I had grown up when I started heeding my parents' advice.
زمانی که به نصیحت والدینم توجه کردم، فهمیدم که بزرگ شده ام.
-
اندرز
opinion recommended or offered, as worthy to be followed; counsel
Time and rain assisting, a humble gastronomical announcement had become a profound piece of advice.
به کمک روزگار و باران، یک اعلان محقر شکمپرستانه، مبدل به یک اندرز پر معنی شده بود.
-
ترجمه های کمتر
- نظر
- توصیه
- صوابدید
- مشورت
- مصلحت
- عقیده
- شور
- رایزنی
- صلاحدید
- خبر
- (معمولا جمع) اطلاعات
- رجوع شود به letter of advice
- مصلحت اندیشی
- نظر، عقیده، توصیه
- گزارش (ها)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " advice " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "advice"
عباراتی شبیه به "advice" با ترجمه به فارسی
-
اعلامیه بدهکار
-
برگه حمل
-
مشورت کردن
-
درمانگران رفتاری تنها کسانی نیستند که به تقویت مثبت اعتقاد دارند و حتی یکبار نصیحت/توصیه دادن به درخواست بیشتر آن میانجامد.
-
فانيتسا تساوخرد هک یصخش هب تحیصن و کمکدهدیم
-
اندرز
-
پند دادن
-
برگ فروش