ترجمه "affected" به فارسی

ادا و اطواری, بیمار, تحت تاثیر بهترین ترجمه های "affected" به فارسی هستند.

affected adjective noun verb دستور زبان

influenced or changed by something [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ادا و اطواری

  • بیمار

    adjective noun

    They thought of all the affection they would have lavished on the defunct if they had known the end was so near.

    اگر آنها از نزدیک بودن پایان زندگی بیمار آگاهی داشتند از مهربانی کردن در حق بیمار هیچ کوتاهی نمیکردند.

  • تحت تاثیر

    Some strangeness also seems to be affecting Frederica.

    به نظر فردریکا تحت تاثیر یه نوع حس غریبگی قرار گرفته

  • ترجمه های کمتر

    • تصنعی
    • دارای رفتار مصنوعی (برای جلب توجه و غیره)
    • ذلیل
    • علیل
    • غمگین
    • فلاکت زده
    • متاثر
    • متظاهر
    • مصنوعی
    • وانمودین
    • پر قر و غمزه
    • ژستی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " affected " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "affected" با ترجمه به فارسی

  • حیطه عاطفی، حیطه تأثیر
  • بی محبت · سرکش · متمرد · ناراضی
  • (روان شناسی) عاطفه · (قدیمی) خواستن · (مهجور) تمایل · اثر · اثر کردن · احساس · احساسات · انفعال · به خود بستن · بهانه کردن · بهم فشردن · تاثر · تحت تاثیر قرار دادن · ترجیح · ترجیح دادن · تظاهر کردن · تظاهر کردن به · دوست داشتن · عادت (به پوشیدن) داشتن · متاثر کردن · نتیجه · نگاه کردن · وابسته بودن به · وانمود کردن · واکنش احساسی
  • احساساتی
  • بامحبت · مهربانی
  • ادا و اطوار · تصنع · تظاهر · تکلف · رفتار مصنوعی (برای جلب توجه) · ریا · ظاهرسازی · قر و غمزه · ناز · وانمود · ژست
  • انفعالی · خود بهره ور · عاطفی · وابسته به عاطفه و احساس
  • تاثرآور · متاثر کننده · موثر
اضافه کردن

ترجمه های "affected" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه