ترجمه "affiliate" به فارسی
وابسته, مربوط, عضو بهترین ترجمه های "affiliate" به فارسی هستند.
affiliate
verb
noun
دستور زبان
Someone or something that is affiliated, or associated; a member of a group of associated things. [..]
-
وابسته
nounWe also checked with some of our affiliated facilities.
ما همينطور بيمارستان هاي وابسته به خودمون رو هم کنترل کرديم
-
مربوط
nounOur new problem is actually affiliated with your favourite restaurant, Sir.
مشکل جديدمون در حقيقت مربوط ميشه به رستوران مورد علاقه تون ؛ قربان.
-
عضو
nounAffiliated with several Wesen gangs.
تو چندتا گروه خرابکار وسنی عضو بوده
-
ترجمه های کمتر
- شعبه
- پیوسته
- (شخص یا شرکت) وابسته
- به عنوان شعبه پذیرفتن
- تعیین نسبت کردن
- جور کردن
- مربوط ساختن
- نسبت فرزندی دادن
- همبسته کردن
- وابسته کردن
- وابسته کردن یا شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " affiliate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "affiliate" با ترجمه به فارسی
-
بازاریابی رابطه ای، بارازیابی وابسته، بازایابی مشارکتی، بازاریابی پورسانتی
-
تعلق · معاشرت، تعلق
-
تعلق، وابستگی اجتماعی، نزدیکی · رابطه ه · نسبت · وابستگی · پیوستگی
-
شرکت وابسته متصل
-
شرکتهای وابسته
-
وابستگی نسل ها
-
نیاز به ایجاد دوستی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن