ترجمه "affiliation" به فارسی
وابستگی, پیوستگی, نسبت بهترین ترجمه های "affiliation" به فارسی هستند.
affiliation
noun
دستور زبان
The relationship resulting from affiliating one thing with another. [..]
-
وابستگی
noun -
پیوستگی
noun -
نسبت
-
ترجمه های کمتر
- تعلق، وابستگی اجتماعی، نزدیکی
- رابطه ه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " affiliation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Affiliation
-
تعلق
noununtil one night when a patrol of unknown affiliation
یک شب، یک گروه نظامی که معلوم نبود به چه دستهای تعلق دارند
-
معاشرت، تعلق
عباراتی شبیه به "affiliation" با ترجمه به فارسی
-
بازاریابی رابطه ای، بارازیابی وابسته، بازایابی مشارکتی، بازاریابی پورسانتی
-
شرکت وابسته متصل
-
شرکتهای وابسته
-
وابستگی نسل ها
-
(شخص یا شرکت) وابسته · به عنوان شعبه پذیرفتن · تعیین نسبت کردن · جور کردن · شعبه · عضو · مربوط · مربوط ساختن · نسبت فرزندی دادن · همبسته کردن · وابسته · وابسته کردن · وابسته کردن یا شدن · پیوسته
-
نیاز به ایجاد دوستی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن