ترجمه "aggressive" به فارسی
سلطهجو, وجهطلس, مهاجم بهترین ترجمه های "aggressive" به فارسی هستند.
aggressive
adjective
دستور زبان
Tending or disposed to aggress; characterized by aggression; making assaults; unjustly attacking. [..]
-
سلطهجو
adjectivetending or disposed to aggress
and Martin almost caught his breath as he noted the eagle beak with its dilated nostrils, defiant, assertive, aggressive.
و مارتین وقتی منقار عقاب را با منخرین گشاد جسور سلطهجو و پرخاشگرش در برابر خودش دید،
-
وجهطلس
Characteristic of an enemy or one eager to fight.
-
مهاجم
adjectiveAt the peak of its power, that aggressive nation seems unbeatable.
این کشور مهاجم در اوج اقتدار بوده به نظر شکستناپذیر میرسد.
-
ترجمه های کمتر
- پرخاشگر
- متجاوز
- تازشگر
- پرخاشگرانه
- فعال
- برتاختگر
- ستیزجوی
- متعدی
- پافشار
- پرتکاپو
- دعوایی
- بیباک
- حریف
- (در مباحثه یا اموراجتماعی و سیاسی) اهل رو در رویی
- (در مورد رفتار با دیگران) اهل فشار و تحمیل
- (روان شناسی) پرخاشگر
- سلطه جو
- پویا وپرحرارت
- یورش بر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " aggressive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "aggressive"
عباراتی شبیه به "aggressive" با ترجمه به فارسی
-
پرخاشگری جایگزین
-
رفتار تهاجمی · رفتار پرخاشگرانه
-
واکنش پرخاشگرانه
-
ابتدا حمله کردن · برتاختن · تازاندن · تجاوز کردن · تعرض کردن · مبادرت کردن · نزدیک کردن · پرخاشگری کردن
-
واکنش پرخاشگرانه
-
تجاوز · تجاوزکاری · حمله · محاربه · پرخاشگری
-
(روان شناسی) پرخاشگری · برتاخت · برتازش · تجاوز · تعدی · تهاجم · حمله (بدون مجوز و برخلاف تعهدات) · خشونت · ستیزه جویی · پرخاشگری · پرخاشگری، تهاجم · پیشدستی (در حمله) · یورش
-
باجنبه تجاوز · بطورحمله · تجاوزکارانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن