ترجمه "aggressively" به فارسی
تجاوزکارانه, بطورحمله, باجنبه تجاوز بهترین ترجمه های "aggressively" به فارسی هستند.
aggressively
adverb
دستور زبان
In an aggressive manner. [..]
-
تجاوزکارانه
He has aggressively sought to place his ideas-
اون جايي داره که افکار تجاوزکارانه اش رو جا بده در مقابل قوانين محيطي هم توي خونه و هم در مقابل مردم.
-
بطورحمله
-
باجنبه تجاوز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " aggressively " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "aggressively" با ترجمه به فارسی
-
پرخاشگری جایگزین
-
رفتار تهاجمی · رفتار پرخاشگرانه
-
واکنش پرخاشگرانه
-
ابتدا حمله کردن · برتاختن · تازاندن · تجاوز کردن · تعرض کردن · مبادرت کردن · نزدیک کردن · پرخاشگری کردن
-
واکنش پرخاشگرانه
-
تجاوز · تجاوزکاری · حمله · محاربه · پرخاشگری
-
(روان شناسی) پرخاشگری · برتاخت · برتازش · تجاوز · تعدی · تهاجم · حمله (بدون مجوز و برخلاف تعهدات) · خشونت · ستیزه جویی · پرخاشگری · پرخاشگری، تهاجم · پیشدستی (در حمله) · یورش
-
(در مباحثه یا اموراجتماعی و سیاسی) اهل رو در رویی · (در مورد رفتار با دیگران) اهل فشار و تحمیل · (روان شناسی) پرخاشگر · برتاختگر · بیباک · تازشگر · حریف · دعوایی · ستیزجوی · سلطه جو · سلطهجو · فعال · متجاوز · متعدی · مهاجم · وجهطلس · پافشار · پرتکاپو · پرخاشگر · پرخاشگرانه · پویا وپرحرارت · یورش بر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن